بنام تنهاترین تنها
(اسیرغم)
من آنکَسم که جزغم ،ديگر کسي ندارم من تک درخت پيرم ،خشکيده ام زِ ريشه هر چند پيش مردم، خنديده ام هميشه بغضي نشسته اکنون، در حلق بي صدايم من آن نِي اَم که هر دم ،با غصه هم نوايم آري دلم گرفته،از اين سکوت دلگير از اين کنايه هايِ سنگين و دست و پاگير در اين سياهي شب، گُم گشته است راهم دست مرا بگيريد ،تنها و بي پناهم درديست اندراين دل ،حاشا نمي توان کرد غم را در اين زمانه،رسوا نمي توان کرد اين روزگار پر غم ، پر است از گلايه واگو يه هاي رنگين غم هاي لايه لايه
تنهاترين ستاره ،غمگين ترين بهارم نوشته شده در جمعه 1388/08/15| ساعت
5:22 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

