بنام تنهاترین تنها
(اسیرغم)
منو ببین گریه نکن به این وضع عادت کردم به حاله من غصه نخور اگرچه غرقه دردم از زندگی شاکی نشو نگو صبرت سر اومده اینو رو پیشونیم نوشتن خنده به ما نیومده نه امیدی نه بهاری نه ازعشقی یادگاری گفته بودی برمیگردی نه که تنهام جابذاری حالا تنها و شکسته چشم رو دنیا دیگه بسته توکه رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته روزگار وفا نداره رسمه دنیا رو میدونم اره دوس دارم بخندم اما هیچ وقت نمیتونم غم تو قلبم خونه کرده دلمو نشونه کرده چین های رو صورت من مثله برگی خشک وزرده
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07| ساعت
8:8 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


