بنام تنهاترین تنها
(اسیرغم)
فریاد دير گاهيست كه تنها شده ام قصه ي غربت صحرا شده ام....وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر ايينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام ****........****........****........****........****........**** امشب هم از ان شبهای تنهایی است و آسمان دلم را ابر های سیاه و درهمی فرا گرفته
شاید رعدی باشد تا باران از تنها گوشه ی چشمم سرازیر شود تا بادی سهمگین کوه غم هایم را از صحنه ی گیتی محو سازد ولی دریغ از قطره ای باران بختم را دوباره می ازمایم اما گوش دلم انگار کر شده و صدای رعد را نمی شنود مانده ام چه کم دارم ؟تنهایی است .حوض است ابروان در هم کشیده
ابر های در هم فرو رفته دل آسمان هم ابری است اما باران نمی بارد گویا رحمت الهی درمن نخواهد بارید یادم امد برقی در دلم جهش نیافته جرقه ای لازم است تا برقی شود و ابر های سیاه را به باریدن قل قلک کند من چگونه ؟ بر می خیزم و دست هایم را به سوی آسمان بلند می کنم و به انگشتر های درون ان نقاش چیره دست اسمان و به صدای ناله ی آدمیان می اندیشم این بار از دریچه ی کوچک قلبم به ان می نگرم گویی اسمان بر روی دستانم تاب می خورد ارام ارام صدای غرش آسمان قلبم را می شنوم یادم آمد با رسیدن غروب دلم پر می گشت و چشمانم نمناک از قطره های باران می شود و در زیر باران مست از باران و در فضایی روحانی و دلنشین به ندایت گوش فرا میدهم
باران ببار که باریدنت مایه ی ارامش من است
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

