تبليغاتX
بنام تنهاترین تنها


بنام تنهاترین تنها

(اسیرغم)

دیدگــــانم بار دیگر بســته است

قلب سردم باز امشب خسته است

.

ای شقایق باز یادت میکنم!

با نگاهــایم صدایـت میکنم

.

اشک های بیشــمارم میروند

گریه هایم بوی باران میدهند

.

باز امشب مثل سرما مانده ام

در میان غربتـــی جا مانده ام

.

گریـه ها آیا امانم میدهند؟

مهربانی ها پناهم میدهند؟

.

آرزو هـــایم هـــمه بر باد رفــت

روی قلبم حسرت سردی نشست

.

بوی پاییز و خزان سر شار شد

کوچه های قلبم امشـــب تار شد

.

ناله هایم را برایــت گفتـه ام

در میـان درد هایم خفتــه ام

.

راز این شب های تارم را بگو

رمز ســـنــگیـنی بارم را بــگو

.

دیده ام شب را که بی رحمانه ماند

بر دلــم لالایی مســــتانه خوانـــــد!

.

صبر، مثل قاصدک پرواز کرد

پشت چشمانم دوباره ســوز درد

.

امتـــداد آسمــــــان ، آبی نمـــــــــاند

عشق، قلبم را چه بی رحمانه راند!

.

من جنون سایه ها را دیده ام

گریه هایم را به دریا میدهــم

.

باز دیـــوانه تر از دیــــوانه ام

در سکوت لحظه ها ویرانه ام

.

با نوای زخـم عادت میـــکنم

باز امشب هم صدایت میکنم

.

یا بیا، یا یادت از یـــــــادم ببر

یا دعا کن دل نباشد در به در

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12| ساعت 6:37 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست