تبليغاتX
بنام تنهاترین تنها


بنام تنهاترین تنها

(اسیرغم)

عمریست بادلخوشیها بیگانه ام بی وفاییهارامن ترانه ام

حدیث مرگ عشق ست اشعارمن سرشار از پوسیدگی افکارمن

اشک وآه وحسرت است آثارمن ای خداپایانی ده آزارمن

خداازغم آفرید وجود من موج حسرت است شعروسرودمن

سوزچشمان من ازاشک است وآه تنه من مملو شد از حس گناه

می نویسم ازسقوط می نویسم از ته چاه سکوت می نویسم

سرشارگشتم ازسکوت خشکیدلبم می نویسد حرف دل را این قلم

چیزنخواهم گفت فقط می نویسم از سیلاب اشک ازدو چشم خیسم

می نویسم شادی ودلخوشی کو؟ خشک شده درسینه باغ آرزو

مرده است اهداف درون سینه ام ویران ازغم شد دل بی کینه ام

مینویسم ای خدای کائنات تا کی دل شوداسیرغصه هات

تابه کی رنج بکشد دل ازغمت؟ نشنیدی حرف دل هرچه خواندمت

سقوط باشکست راهدیه داده ای به چشمان عادت گریه داده ای

نوشتم ازتن که غربت زده ام اززمین دل آفت زده ام

جامه ی غم شده است تنپوش من جای دلدارغصه هم آغوش من

میدانی که گوشه گیر درخانه ام یک عمریست باخوشبختی بیگانه ام

هرگزشانس خوشبختی نداشته ام عمرتمام شدجزسختی نداشته ام

ای خدامینویسم که تو فقط بدانی رسیدم انتهای خط

شایداین پایان سرآغازی باشد

شایدهم نویدپروازی باشد

نوشته شده در جمعه 1386/11/26| ساعت 2:51 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |

سلام به همه دوستان گلم!

شرمنده همه شما عزیزانم که دیربه دیرآپ میکنم

چون دیگرهیچ نای وامیدی ندارم دیگرهیچ حوصله ی

برام نمانده روزی بود که باهزاران امیداین وب را باکمک

تک تک شماساختم اماحالاچی؟ولی بازهم به خاطرشمامیمانم

چون دلم نمیادکه ازشماهاجداشوم چون تک تک شمابرام امید

هستیدفقط برام دعاکنیدتا مشکلم برطرف شود.

دوستدارتک تک شما(اسیرغم)

..............................................................

قاصدک"

قاصدک ، غم دارم،

غم آوارگی و در بدری،

غم تنهایی و خونین جگری،

قاصدک وای به من، همه از خویش مرا می رانند،

همه دیوانه و دیوانه تَرم می خوانند.

مادر من غم هاست،

مهد و گهواره من ماتم هاست.

قاصدک دریابم! روح من عصیان زده و طوفانیست.

آسمان نگهم بارانیست.

قاصدک ، غم دارم،

غم به اندازه سنگینی عالم دارم،، غم دارم،

غم من صحراهاست،

افق تیره او ناپیداست.

قاصدک ، دیگر از این پس منم و تنهایی،

و به تنهای خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود، منتظر معجزه ای غوغایی،

قاصدک ، زشتم من، زشت چون چهره سنگ خارا،

زشت مانند زال دنیا.

قاصدک ، حال گریزش دارم،

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،

پستی و مستی و بدمستی نیست.

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست،

شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/11| ساعت 8:47 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست