بنام تنهاترین تنها
(اسیرغم)
بسم رب العظیم کی بود یارب طواف کعبه وزمزم کنم بعدارآن رو برمراز سید اعظم کنم روخود را درمقدم پاک رسول الله نهم تا غبار راه او را سرمه چشمم کنم سلام به همه دوستان گلم! فرارسیدن عیدقربان رابه تک تک دوستان عزیزوهمراهان همیشگی ام تبریک و تهنیت عرض میکنم!امیدوارم عید باشد سرشار از خوشی وشادمانی. ******ارتمندشما .......اسیرغم****** کاش میدانستی که من بی تو چه تنهام چقدررخودک را تنها احساس میکنمءاحساس میکنم در این دنیا نیستم انقدر از خودم بدم میاد که حتی حاضر نیستم صدایم را بشنوم.اخه تنهایی وبدون توبودن خیلی عذابم میدهد .تواین شهر غریب تواین دنیا به ظاهر زیبا هیچ کس نیست که مرادرک کند هیچ کس نیست تا غم مرا دردمرا وعذابی که من میکشم را باورکند.توکه تنها باورم بودی تنهام گذاشتی و رفتی فقط تنها چیزی که از توبه یادگاردارم کوچه یاد توست.کوچه ای که بارها وبارها تورابا چشمانی پراز اشک وبغضی در گلوصدا صداکردم اما هیچ صدای نبودکه جوابم را بدهدآنقدر شب ها به یاد توویا دنفس ها تو تو این کوچه قدم میزنم که کوچه ازبودنمن خسته میشود.گاهی توکوچه یاد همه به من یه جور ی ناگاه میکنندفکر میکنند که من دیوانه ام نه من دیوانه نیستم من تنهاترین تنهای این شهرم من اسیرترین اسیرای دیارم.دلم میخواهد به آنهای که در کوچه یادتو به من به چشم یه دیوانه نگاه میکنند بگویم که من در این کوچه کسی را گم کردم که دیگه هیچ وقت پیشم نمیاید.واین من هستم که با قدم زدن در این کوچه اورا در کنارخودوصدای قدم هایش راچون طراوت باران بهاری بد احساس میکنم وبه خودم میقبولانم که هنوز او را دارم.اما این خیال بیش نیست.خیالی که یه روز حقیقت داشت اما امروز چی.اورفت ومرا با دنیایی از خاطرات خودتنها گذاشت.اخ چرا رفتیچرا گذاشتی اسیرغم باشم چرا گذاشتی من به تنهایی این درد بی درمونو تحمل کنم.اخه تودنیا من بودی تو تنها باورم بودی همه اینهاررا خودت میدانی.میدانی که یک روز آنهمخیلی زود چشم از خوبی وبدی این دنیا می پوشم پس چرا تنهام گذاشتی؟به خدا مندیگه از بس این سوال را ازخودم پرسیدم خسته شدم اخه هیچ جوابی پیدا نکردم. توکه میدانستی من دلم شکسته من هیچ امیدی به این دنیا ندارم پس چرا چراکاری کردی من شکسته تربشم چرا رفتی که بارفتنت دیگه هیچی برام مهم نیستحتی اونای که دوستم داران اونای که شب وروزشان اشک است.فقط من میخواستم که تودر کنارم باشی اما نموندی ورفتی و مرا با کله باری ازغم واندوه تنهاگذاشتی.اما من تنهات نمیذارم وبا خاطرات توهمون کوچه یادتو تورا همیشه پیشم احساس میکنم و نمخواهم که این خاطرات باتوبودن رااز ذهنم پاک کنمچرا که تنهاچیزی که برایم باقی مانده همین خاطرات با توبودنه. فقط تنها آرزویم این است هرجاکه هستی پای هرکی نشستی خوش باشی که خوشی تو خوشی من است.فقط یه چیزی منوآزارمیده اینه که توهمیشه به من میگفتی دوستت دارم اما امروزبدون اینکه بگوی چرا؟حرفت را گرفتی ورفتی شاید به خاطراین بود توام فهمیده بودی که من نمیتونم تا اخر باتو بمونم وبه زودی تنهات میذارم رفتی.اگه دلیل رفتنت این بود بهت حق میدم اما اگه این نیست بگو به من که چرا چراچراچراااااااااااااااااااااااااااااااااا تنهااااااااااااااااااااام گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ........................................................................................................................................ چرا رفتی؟ تو کویر دل من شوق زندگی دیگه خشکیده به همه وجود من رفتن تو یه غم بزرگی رو بخشیده کاش که بودی تا ببینی زندگی مو غم و درد بی کسی مو سادگی مو کاش که بازم بودی تا من برات گلای نرگس بچینم یه سبد عاطفه از باغ محبت بچینم توی خاک سینه ام نه گلی هست نه درختی هر چی بوده همه رو دوری عشق توسوخت توکه حرفهامو می دونی راز چشمامو می خونی پس چرا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ ............................................................................................ آرزو های نگفته........ طبیبان برسربالین من آهسته می گریند که امشب این عاشق دیوانه میمیرد رقیبان از آرزوی این که از مرگم خبر یابد به هرکسی میرسدحال این بیمار میپرسد دل در سینه میسوزدءتورا نادیده میمیرد حدیث آرزوهام همه نا گفته میماند به هر جا میرسدتابوت من ءغوغابه پاخیزد چه سنگین میرود اینمردهءازبس آرزوهادارد (وزنی است که تورا ازجان ودل دوست دارد.پیرامون خودبنگرءحدس بزن که اوکیست آنگاه پاسخ ده:این جاهستم) روزی اورا دیدمءبه سویش دویدم وفریاد شادی پراصطراب را که ازدلم برخاسته بود درگلو خاموش کردم.اما او به خود تگفت ((اوست))؟به من هم نگفت ((توئی)) بی آنکه از خویش نامی ببرم.بدو نوشتم:((روز وشب به یادتواشک می ریزم.درانتظار روزی هستم که پرتوعشق دیدگان تورابه روی من بگشاید ودل های مارابه هم پیونددهد)) یک روز مرا دید.دیدگان مرا که هنوز غرق اشک بوددید.اماوقتی که دست لرزان مرا دردست گرفت به خود گفت:(اوست)به من هم نگفت (توئی) بی آنکه بگویم(منم)ازنزد او گریختم.راز پنهان را دردل نگاه داشتم اما غم دل ازپایم درافکند تاروزی چند دیگراثری ازمن ورازپنهان من نخواهد بود .شاید آن روزءوی در جستوجوی آن کس که دل به همراه او داشت به من بگوید:((توبودی)) .................................................................... طوفان آرام رفتندو ندیدندپریشان شدنم را غمناک ترین لحظه ویران شدنم را درخویش فرورفتم و درخویش شکستم تادوست نبیندغم بی تاب شدنم را دریایم وبا حادثه همراه ترینم امواج نبیند پریشان شدنم را سربسته بگویم که مگرعشق بخواند خاموش ترین معنی طوفان شدنم را کاش میشد گریه کنم برای این دل که شکست که شکست و گریه هاش تو قاب چشمام پینه بست کاش میشد داد بزنم تموم درد قلبمو ولی نمیخواد بشکنه این بغض غم سکوتمو همه غریبن با دلم تو هم که بی زبون شدی چشمامو تر کن ای خدا تو هم ازم خسته شدی؟ اگر فقط میذاشتی تو دردامو فریاد بزنم عرشت میلرزید ای خدا اگر غمو داد میزدم چی میشد فقط یه بار دردامو مرهم بکنی بهم نگی صبور باشم گریه رو همدمم کنی؟ چرا باید صبور باشم وقتی دلم بارونیه وقتی نمیخوای ببینی بنده ات رو به ویرونیه تا کی باید ناله کنم؟ آخه خدا کو زندگی؟ پس کی جوابمو میدی؟ خسته شدم از خستگی تنها و بی کسم خدا زخمی و خسته ام ای خدا نگو بهم صبور باشم صبری نمونده به خدا ....................................................................................................... بازهم من..... غریبه تنها تکه تکه های وجودم رابه دوش میکشم بروم؟!!! به کجا؟!!! باتاروپودی خسته وسوخته به کدامین سرزمین میتوان کوچ کرد درکدامین وادی شانه های خسته ولرزانم تاب میاورد کی نای مردن بیابم؟!!! دلم گرفته است ازمن ازتو از شب گریه ها ازمن ازمن ازمن ازمن نیزمیگذرد چشمانم برای آرامش پرمیکشد دیگه نخواهم دیدشان اشک میریزم بی صدا دلم برای رفتن پرمیکشد دلم پرمیکشد بادستان ناتوانم گدایی میکنم خسته ام خسته ام.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتشه بمیرم.............
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


