تبليغاتX
بنام تنهاترین تنها


بنام تنهاترین تنها

(اسیرغم)

از موج های دریا گریزون بودم؟  ولی تو عاشق دریا بودی   اما به خاطر من هیچ وقت پیشنهاد نمیدادی که کنار ساحل بریم  توهمیشه ساعت ها با من از دریا حرف می زدی اما حتی یک بار هم نمی گفتی که کنار دریا بریم!  یک بار از آرامشی که دریا بهت می ده صحبت کردی  حسودیم شد دوست داشتم منم یک بار این آرامش رو حس کنم  این دفعه بهت پیشنهاد دادم که به کنار دریا بریم .  هیچ وقت چهره ی خوشحالت رو یادم نمیره از خوشحالی نمی دونستی چی کار کنی!  خیلی زود به دریا رسیدیم  چشمانم را بستم که نزدیک شدنم به دریا رو نبینم با فریاد دو چشمانم را  باز کردم دریا را جلوی خودم دیدم از وحشت یک قدم به عقب برداشتم  تو فریاد شادی سر می دادی اما من؟!  اشک در چشمانم حلقه زده بود روی شن ها نشستم .  گفتی من می رم تو وآب هر وقت فکر کردی تو هم می تونی و  دوست داری بیای تو آب صدام کن باشه؟ آخرین چیزی که یادم میاد اون موج شدید بود  اما تو هیچ وقت نیومدی که با هم بر گردیم…  حالا توی کویری ترین شهر زندگی می کنم که هیچ وقت نگاهم به دریا نیفته!

.......................................................................................

بهترین فصل سال

رهاکن مراگریه مال من است

همین بهترین فصل سال من است

رهاکن که چشمان من ابری است

وتیغ نگاه توهم زهری است

رهاکن که قلبم پراز غم شده

نگاهم زمینگیرماتم شده

رهاکن که سر روی زانوی تو

بمیرم از احساس توءبوی تو

رهاکن که چون برگ باطل شدم

اسیرغم وغصه ی دل شدم

رهاکن مرا گریه مال........................

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/26| ساعت 8:26 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |

قسمت نشد ببینمت خدانگهدار کن

فرصت نشدبمونم وازتونگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندن سخت برام

اگه یه وقت بگی نرو رفتن سخت پردرد برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده ازپیشت برم

پشت سرم زاری نکن چیکارکنم مسافرم

من میرم ولی توبدون همیشه

یادتو از خاطرمن فراموش نمیشه

گل من خوب میدونی بی توتک وتنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار

نامه رو خط خطی نکن دو جمله رو دوم بیار

باور نکن یه بی وفام نامه می زارم و می رم

قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم

سهم من ازتو دوریه تولحظه های بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم

همیشه زنده میمونه بایاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم اشکام چکیده رونامه هام

دیگه تموم شدفرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش خدانگهدارت باشه

 TinyPic image

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22| ساعت 10:20 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |

به دیدارم بیاهرشب

دراین تنهایی تنهاوتاریک خدامانند

دلم تنگ است

بیاای روشن ای روشنترازلبخند

شبم راروزکن در زیرسرپوش سیاهیها

دلی خوش کرده ام بااین پرستوهاوماهیها

واین نیلوفرآبی واین  تالاب مهتابی

بیاءای همگناه من دراین برزخ

بهشتم نیزوهم دوزخ

به دیدارم بیا ای هم گناهء ای مهربون با من

کهاینان زود می پوشند رو در خوابهای

بی گناهیها

و من می مانم وبیداد وبی خوابی

...شب افتاده است ومن تنهاوتاریکم

ودر ایوان ودر تالاب من دیریست

در خوابند

پرستوها وماهیها وآن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!

بیا ای یاد مهتابی!

................................................

فرا رسیدن عیدسیعد فطر را به تو که دوستم داریءبه تو که دوستم نداریءبه توکه ازم متنفری و...........

باتمام وجودم که وجودم بسته به وجود تون تبریک وتهنیت عرض میکنم.

فدای همه تون اسیییییییییییییییییییرغم

نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/19| ساعت 0:11 قبل از ظهر| توسط اسیرغم| |

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 

نوشته شده در جمعه 1386/07/13| ساعت 9:15 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |

رفتی حالابه کی بگم که خیلی دلم تنگه برات

میخوام ببینمیت سرمو بذارم روشونه ات

دوست داشتم باگلای سرخء

می اومدم به دیدنت

نه اینکه بارخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

گل پرپرمیکنم سرمزارت

تاابدبارونیه چشمای یارت

رفتی افسوس گل من چودردل خاک

ازتو یادگاریه چشمای یارت

پاییزغریب وبی رحم

اون همه برگ مگه کم بود

گل من روچرا چیدی

گل من د نیا من

گل من رو ازم مگرفتی

تک وتنهام زیربارون

حالا که نیستی کنارم میذارم سربه بیابون

هنوزم باورندارم تومیایی انگارکنارم

خود تم بهتر میدونی مثل بارونا میبارم

TinyPic image

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/10| ساعت 0:13 قبل از ظهر| توسط اسیرغم| |

تنهادرمیان تن هاچه عاشقانه ماندم

دربیهوده گی انتظارپیوستن به چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانادوریت رابرهردرخانه نوشته اند

ومن درنخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیاراست دورویی هاءفراموش کردن هاگسستن ها

ومن دراین هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه بانارفیقی خودرفتن

من هنوزباآنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست که من درآنجاقنودن خواهم

من درپیمودن راه چه عاجزانه مانده ام

تنهادرمیان.....................

نوشته شده در جمعه 1386/07/06| ساعت 11:19 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |

گفتن لحظه آخرواسه من هنوزسواله

دیدن دوباره توفقط توخواب وخیاله

لحظه های آخرتو توی قلب من میمونه

هیچکی مثل تو بلدنیست دلموبسوزونه

بعدرفتن توروزوشبم واسه ام سیاهه

میدونم برنمیگردی اما بازچشمام به راه

جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره

نه باورم نمیشه میگن که منودوستم داره

قول میدم وقتی که نیستی عکس تو بغل نگیرم

قول میدم روزی هزاربارواسه اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی پای عشقتو نسوزم

قول میدم درانتظارت چشمامو به درندوزم

حالا دیگه گل خشکت از تو تنهایادگاره

منتظربه رات میمونم تاتو برگردی دوباره

باوم کن باورم کن که بدون تومیمیرم

بی تو تنهام خوب میدونی که تو غصه هام اسیرم

به زیرخاکم و هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه هام سپرد منو به باد رفتنم

بارون می باره و تورو دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیایی سراغ من

شبای جمعه که میاد بیایی سر مزار من

سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم

پاییز غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود

گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/01| ساعت 10:28 بعد از ظهر| توسط اسیرغم| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست