تبليغاتX
بنام تنهاترین تنها


بنام تنهاترین تنها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

گریه نکن

منو ببین گریه نکن به این وضع عادت کردم

به حاله من غصه نخور اگرچه غرقه دردم

 

از زندگی شاکی نشو نگو صبرت سر اومده

اینو رو پیشونیم نوشتن خنده به ما نیومده

 

نه امیدی نه بهاری نه ازعشقی یادگاری

گفته بودی برمیگردی نه که تنهام جابذاری

 

حالا تنها و شکسته چشم رو دنیا دیگه بسته

توکه رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته

 

روزگار وفا نداره رسمه دنیا رو میدونم

اره دوس دارم بخندم اما هیچ وقت نمیتونم

 

غم تو قلبم خونه کرده دلمو نشونه کرده

چین های رو صورت من مثله برگی خشک وزرده


نويسنده: اسیرغم مورخ: یکشنبه 1388/04/07 در ساعت: 8:8 بعد از ظهر
|+|

دریا
يادته كناردرياروي ماسه هاي ساحل

گفتي كه هرگزتوازمن نميشي يه لحظه غافل

دوتاقلب عاشقونه روي ماسه ها كشيدي

گفتي تارموي من روبه همه دنيا نميدي

به همه دنيانميدي

نه مگه تونگفته بودي واسه تورفيق راهم

ماچه نقشه هاكشيديم واسه فرداهاي باهم

توميگفتي كه بمونيم پاك وبي رياوساده

دست هاي هموبگيريم توي پيچ وخم جاده

اماافسوس آب درياقلب هاروازهم جداكرد

دل سنگ آبي آب لبامونوبي صداكرد

تويه چشم به هم زدن آب درياخاطراته...

حالايه دل واسه من موندكه اونم مونده توماتم

بميرم اون دم آخرچي به روزعشقم اومد

هي نگاش به من مي افتادكاري ازمن برنيومد

ميديدم جلوي موجادنبال دستام ميگرده

باغم وگريه وزاري مگه عشقم برميگرده

مگه عشقم برميگرده

......هاشو من نميخوام عشقموداري ميگيري

درياوساحل سنگه اي خداكنه بميري

ميدونم جلوي موجادنبال دستام ميگرده

اي خداخودت نگاه كن دريابادلم چه كرده

اماافسوس آب دريا قلب هاروازهم جداكرد

دل سنگ آبي آب لبامونوبي صداكرد

تويه چشم به هم زدن آب درياخاطراته...

حالايه دل واسه من موندكه اونم مونده توماتم

ازلب درياهركي يه خاطره داره

آخه دست خيلي هاروتوي دست هم ميزاره

درياحرفي دارم اماواسه گلايه ديره

ازخداميخوام كه هيچوقت عشقتوازت نگيره

امانارفيقي كردي كردي عشقمونشونه

باشه اشكالي نداره ماخدامون مهربونه


نويسنده: اسیرغم مورخ: یکشنبه 1388/03/31 در ساعت: 11:11 بعد از ظهر
|+|

وداع
بيچاره من كه بعدتوآواره ميشم

باورم نميشه كه رفتي ازپيشم

روزمين گذشتم ولي اما به سختي

اومدم به ديدنت اماتورفتي

چاره ي دردمن مرگم رسيده

اينجاحتي قبله هم صبرم نميده

اومدم نذارم عشقتوببازي

امااين رسمش نبودمهمون نوازي

آره اين رسمش نبودمهمون نوازي

ميميرم اگه ازتونشوني نمونه عزيزم

ميسوزم تونيايي چشامومن به درميدوزم

ميميرم نگورفتن من واست فرقي نداره

من ميرم اماگريه نكن ديگه فايده نداره

ميرم،ميرم،ميرم بدون وداع

ميرم،ميرم،ميرم به خاطره ها

ميرم،ميرم خداحافظ

بيچاره ام،خسته ام،چشم انتظارم

توي اين پس كوچه هاتنهانذارم

نيستي از تاريكي شبا ميترسم

بيوفادارم توي سرماميلرزم

ميترسم از غصه هادووم نيارم

آخه هيچ نشونه ايي از توندارم

آروم،آروم دارم از غصه ميميرم

توبگونشونتواز كي بگيرم

ميميرم اگه ازتونشوني نمونه عزيزم

ميسوزم تونيايي چشامومن به درميدوزم

ميميرم نگورفتن من واست فرقي نداره

من ميرم اماگريه نكن ديگه فايده نداره

ميرم،ميرم،ميرم بدون وداع

ميرم،ميرم،ميرم به خاطره ها

ميرم،ميرم خداحافظ

تموم زندگيم اينه منوبغض ودر و ديوار

چي مونده ازتن خسته ام كه ميخوادبشكنه اين بار

ميرم خداحافظ

ميرم،ميرم،ميرم بدون وداع

ميرم،ميرم،ميرم به خاطره ها

ميرم،ميرم خداحافظ


نويسنده: اسیرغم مورخ: شنبه 1388/03/30 در ساعت: 10:49 بعد از ظهر
|+|

جهنم سرگردان
شب را نوشيده ام
و بر اين شاخه شكسته ميگريم
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپركنم
مگذار ازبالش تاريك تنهايي سر بردارم
وبه دامان بي تاروپود روياها بياويزم
سپيدي هاي فريب
روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند
طلسم شكسته خوابم را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته
او را بگو
تپش جهنمي مست
او را بگو"نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام
نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم
جهنم سرگردان
مرا تنها گذار

نويسنده: اسیرغم مورخ: یکشنبه 1388/03/17 در ساعت: 11:51 بعد از ظهر
|+|

احساس تنهای

امروز هم احساس تنهایی میکنم و می خواهم با کوله باری از غم و عشق و امید بنویسم از دستان خالی از حقایقی که از آن گریزانم از دلی که شاید تا کنون اشتباه می کرده و بی خود دل خوش بوده !!!

احساس تنهایی فضای عشق آلود درونم را پر کرده است در این هنگام به دنبال کسی میگردم که حرفهای دلم را برایش بازگو کنم ، و اکنون بی پناه از همه کس و همه چیز می خواهم پناهی در آغوش کلمات بیابم !

به دنبال امیدی می گردم که مانند امیدواریهای گذشته نباشد

می خواهم کوه باشم استوار و شجاع همانطور که تو می خواهی !

ولی مگر می توان با روح خسته تا قعر زندگی تا قعر بودن و تا قعر زیستن بالا رفت!!

و روح مرده را صیقل داد،

اوج گرفتن نیاز به پر و بال سالم دارد و روحی شادتر و بالاتر از هر شادی که در این جهان پوچ وجود دارد در حالی که من ...

سخت دلتنگم ، سخت غمگین و سخت افسرده !

پس آخرین گامهایم هدیه به تو که در پشت رنگین کمان آرزوهایم


نويسنده: اسیرغم مورخ: پنجشنبه 1387/12/01 در ساعت: 11:38 قبل از ظهر
|+|

غمی غمناک
شب سردی استءمن افسرده

راه دوراست ءوپایی خسته

تیرگی هست وچراغ مرده.

 

می کنمءتنهاءازجاده عبور:

دورماندند زمن آدم ها.

سایه ای ازسردیوارگذشت.

غمی افزودمرا بر غم ها.

 

فکر تاریکی واین ویرانی

بی خبر آمد تا بادل من

قصه ها ساز کند پنهانی.

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبرءسحر نزدیک است.

هردم این بانگ برآرم ازدل:

وایءاین شب چقدر تاریک است

 

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

 

 

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به  دلء

غم منءلیکءغمی غمناک است.

سلاااااااااااااااااام به روی ماه تک شما دوستان گلممممممممءدلم برای همه شما یه زره شده بود.فدای تک تک شمااااااااا.شرمنده ام که نمیتونم زود زود آپ کنم شرمنده شرمندهههههه.آرزومند آرزوهای شما اسیر غم

 

 


نويسنده: اسیرغم مورخ: جمعه 1387/09/29 در ساعت: 9:7 بعد از ظهر
|+|

بگو که چرا نیستی خدایا

خسته از این دنیا،من دارم میام اون دنیا

وقت داشتی منو ببین

یکی داره میره پای چوپه دار

چشم روی هم میذاره،دنیاش تیره و تاره

بودن یا نبودن واسش چه فرقی داره

خداحافظ دنیا رسیدن به انتها،یا جای تو اونجاست یا جای آدما

چون داره پر میگیره،چشمای من روی هم میره

خداحافظ ای دنیا

خداحافظ ای دنیا

                                                            خداحافظ ای دنیا


نويسنده: اسیرغم مورخ: دوشنبه 1387/05/21 در ساعت: 3:24 بعد از ظهر
|+|

سلام به همه شما دوستان گلمممممم!

شرمنده تک تک شما هستم بخدامشکلی دارم که نمیتونم به شماها سر بزنم وزود آپ کنم

منو ببخشیدعزیزانم.قربان شما(اسیرغم)

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است
مرا در اوج میخواهی تماشا کن، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودن گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودن گمان کردم که همدردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودن گمان کردم که همدردند

.....................................

 


نويسنده: اسیرغم مورخ: شنبه 1387/04/22 در ساعت: 8:48 بعد از ظهر
|+|

دل تنگی.....

فریاد...

دير گاهيست كه تنها شده ام..

قصه ي غربت صحرا شده ام....وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام..

دگر ايينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام....

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام.........

****........****........****........****........****........****

امشب هم از ان شبهای تنهایی است و آسمان دلم را ابر های سیاه و درهمی فرا گرفته
شاید رعدی باشد تا باران از تنها گوشه ی چشمم سرازیر شود تا بادی سهمگین کوه غم هایم را از صحنه ی گیتی محو سازد ولی دریغ از قطره ای باران بختم را دوباره می ازمایم اما گوش دلم انگار کر شده و صدای رعد را نمی شنود مانده ام چه کم دارم ؟تنهایی است .حوض است ابروان در هم کشیده
ابر های در هم فرو رفته دل آسمان هم ابری است اما باران نمی بارد گویا رحمت الهی درمن نخواهد بارید یادم امد برقی در دلم جهش نیافته جرقه ای لازم است تا برقی شود و ابر های سیاه را به باریدن قل قلک کند من چگونه ؟ بر می خیزم و دست هایم را به سوی آسمان بلند می کنم و به انگشتر های درون ان نقاش چیره دست اسمان و به صدای ناله ی آدمیان می اندیشم این بار از دریچه ی کوچک قلبم به ان می نگرم گویی اسمان بر روی دستانم تاب می خورد ارام ارام صدای غرش آسمان قلبم را می شنوم یادم آمد با رسیدن غروب دلم پر می گشت و چشمانم نمناک از قطره های باران می شود و در زیر باران مست از باران و در فضایی روحانی و دلنشین به ندایت گوش فرا میدهم

 
    باران ببار که باریدنت مایه ی ارامش من است

 


نويسنده: اسیرغم مورخ: جمعه 1387/03/31 در ساعت: 10:22 بعد از ظهر
|+|

دلم گرفته...
دلم گرفته است...
ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد حال به فراموشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .
...................................................................................................
کو........
از درون من کسی هرگز نمی یابد خبر
از عذاب من کسی هرگز نمی بیند اثر
کو رفیقی تا برایش جان خود را قربان کنم
کو انیسی کز برایش دیده را دریا کنم
کو کسی کز من بخواهد ذره ای مردانگی
کو کسی کز او ببینم قطره ای شایستگی
کی کسی از خود برای من گذشت
کی کسی از دل برای من نوشت
کو کسی کر من دلی بی کینه خواست
کو کسی کز من لبی پر خنده خواست
کی کسی از من جز برای منفعت
جمله ای از مهربانی ها بگفت
هر که را دیدم فقط در فکر خویش
بر من از آنها چه آمد غیر نیش
ای دریغ از من که عاشق بوده ام
ای دریغ از من که در خود مرده ام
ای دریغ از من که بی خود زنده ام

وقت رفتن....
خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست
تشنه محبتم دست مهربونی نیست
غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه
بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه
بی تو آسمون سیاهه همیشه
بی تو چشم من به راهه همیشه
چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه
اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه
کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم
جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم
جنگل سبز چشات همه دنیای منه
نمی خوام گریه کنم گر چه وقت رفتنه


نويسنده: اسیرغم مورخ: چهارشنبه 1387/03/08 در ساعت: 9:35 بعد از ظهر
|+|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod